محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

42

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

امارت بنى خزرون در شذونه‌واركش ، و امارت بنى برزال در قرمونه . بنى عباد در آغاز كارشان دوستى اين دسته از زعماى بربر را جلب كرده و احيانا به دوستى ايشان متكى بودند . يكى از اين موارد ، هم‌پيمان شدن قاضى ابن عباد بود با امير قرمونه بر قتال بنى الافطس و سپس بر قتال يحيى بن حمود . آنگاه ميان ابو نور هلال بن ابى قرة اليفرنى صاحب رنده و المعتضد بن عباد رشته‌هاى صداقت و مودت استوار گرديد . المعتضد نزد او و ديگر امراى بربر هداياى كرامند مىفرستاد و همهء اينها براى آن بود كه اظهار دوستى كند ، هرچند در درون او هيچ جز بدخواهى نبود و منتظر فرصتى بود كه ضربه را بر آنها وارد سازد . در سال 445 ه المعتضد طرح شوم خويش به اجرا درآورد و از آنان خواست كه به ديدار او به اشبيليه روند . سه تن از ايشان : ابو نور بن ابى قره صاحب رنده و محمد بن نوح الدمرى صاحب مورور و عبدون بن خزرون صاحب اركش ، به دعوت او پاسخ دادند و باشكوه تمام راهى اشبيليه شدند . دويست سوار از رؤساى قبايلشان همراه آنان بودند . المعتضد از آنان به نيكى استقبال كرد و آنان را در يكى از قصرهاى خود درآورد . روز سوم ايشان را به مجلس خويش فراخواند و آنان را به سبب اينكه در جنگ با دشمنان او تعلل ورزيده بودند ، به ملامت گرفت . چون خواستند پاسخ دهند ، فرمان داد همه را دربند كشند و در زندانهاى انفرادى حبس كنند . پس همهء متاع و اسبها و سلاحهايشان را تصاحب كرد . پس از چندى كه در زندان بودند ، فرمان داد همه را به حمام بردند و منافذ آن گرفتند و در آن آتش افروختند تا هلاك شدند . بعضى گويند ابو نور بن ابى قره را آزاد كردند و محمد بن نوح و عبدون بن خزرون را كشتند . كيد المعتضد بن عباد در حق زعماى بربر در ميان قبايل بربر تأثيرى ناپسند داشت و سبب شد كه بر ابن عباد خشم گيرند و بر ضد او برخيزند . ابن عباد پس از اين واقعه سعى در آن داشت كه متصرفات اين امرا را به چنگ آورد . فرمانروايى اركش را به محمد بن خزرون برادر عبدون بن خزرون داد و خود قلعه‌اى منيع در نزديكى آن بنا نمود و مردانش پىدرپى از آنجا به اركش حمله مىكردند و مردمش را آزار مىدادند . بنى يرنيان يكى از قبايل ساكن اركش نزد زعيم خود باديس ، به قرطبه كس فرستادند و چنان اتفاق كردند كه اركش را تسليم او كنند تا اجازه دهد در مملكت او فرود آيند . پس با اموال و متاع و زن و فرزند